در دل یکی از کوچههای پیچدرپیچ اصفهان، آنجا که دیوارهای کاهگلی هنوز بوی خاطرات عاشورا میدهند، روضهای خانگی در ایام محرم برپا بود؛ نه با طنین بلندگو و صحنهآرایی، بلکه با صدای آرام و لرزان مداحی که از عمق دل، مصیبت کربلا را روایت میکرد. مادربزرگ، با چادرنماز گلدارش کنار سماور نشسته بود و در استکانهای کمرباریک، چای قندپهلویی میریخت که بوی هلش تا سر کوچه میرفت. نذریشان لقمهای نان و پنیر و سبزی بود؛ بیآرایش، ساده، اما چنان صادقانه که دل را نرم میکرد. زنان و مردان اشک میریختند، و هر "یا حسین"ی که از لبهاشان بیرون میآمد، در فضای محجوب آن خانه پر میکشید، بیهیاهو، بیادعا، اما پر از ایمان.
روضه_رضوان_-_قسمت_چهارم.mp3
کد محتوا 648370

